هرچه هستی باش

شخصی به هزار غم گرفتارم                            در هر نفسی به جان رسد کارم

بی زلت و بی گناه محبوسم                           بی علت و بی سبب گرفتارم

خورده قسم اختران به پاداشم                        بسته کمرآسمان به پیکارم

محبوسم وطالع است منحوسم                       غمخوارم و واختر است خونخوارم

 

پ.ن1:زلت درست نوشته شده به معنای لغزش است و (ز)فتحه می گیره....وسروده ی آقای مسعود سعد سلمان هست....

پ.ن2:خیلی تنها شدم...انگار فراموش شدم....

حتی کسایی که این جا می اومدن انگار دیگه نیستن.....

انگار فراموش کردن که جایی هست برای غزل های دلتنگی یک شاپرک....

اما من می خوام برم سفر.....

هم حلالم کنید و هم برام دعا کنید....

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٧:٠۳ ‎ق.ظ توسط شاپرک نظرات ()

من نخواستم فراموشت کنم....

از همون روزی که فهمیدم دوست دارم

هر روز بیشتر و بیشتر ازت فاصله می گرفتم....

نمی دونم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اما این حس برام عجیبه....

خوابایی که این چند وقت می بینم برام عجیبه.....

خوابایی که جز یه دل آشوب زده چیزی ازشون یادم نیست....

برام عجیبه که از همون اول دوسم داشتی....

از همون روزایی که نمیشناختمت.....

از همون اول....

از همون اولی که شدم شاپرک...

دوست داشتنت خیلی شیرینه اما خیلی سخته....

از سختیش می ترسم....

اما نه....

با تو همه چی آرومه.....

نوشته شده در یکشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ توسط شاپرک نظرات ()


آخرين مطالب
» خبر...
» ناگهان چه قدر زود عید می شود....
» برای آبجی 2....
» برای آبجی....
» سفر 3روزه به کربلای جبهه ها...
» فراموشی....
» باز هم به یادم باش...
» داغ تنهایی
» حسین....
» به زن بودن ومرد بودن خو افتخار کنید...

Design By : RoozGozar.com